بدون عنوان
عسلم اینارو از دفتر خاطراتم برداشتم ، جیگر طلای مامانو بابا وقتی 4ماهت بود یکمی سینه خیز میشدی کم خیلی کم ،تو چهار ماهگی بود که مامت گفتی بابایی شاهده چقد زوق کردیم اشک تو چشای هردومون جمع شده بود گشنت بود گریه میکردی تو بغل بابات بودیو میگفتی باگریه ماما ،ماما ...
نویسنده :
مامان و باباش
10:28


